گروه ادبیات فارسی راهنمایی استان سمنان
ادبی- آموزشی 
قالب وبلاگ
 
الف – بخش  لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم و نکات دستوری دانایی ( صفحه ی 30 )  * بدان کوش تا زود

دانا شوی / چو دانا شوی زود والا شوی   ۱-  بدان کوش :  تلاش زیادی کن ۲- زود : قید زمان۳- دانا :

صفت فاعلی ( بن مضارع + ا ) نقش دستوری آن مسند است. ۴- شوی : فعل اسنادی  ۵- چو : وقتی

 که ، هنگامی که  ، حرف پیوند است.۶- والا :  ارجمند ، بلند مرتبه ، نقش دستوری آن  مسند است.

 **

معنا و مفهوم :  برای دانا شدن تلاش زیادی کن تا ارجمند و بلند  مرتبه گردی . * نه دانا تر آن کس که

 والاتر است /  / که والاتر است آن که داناتر است. ۱-  آن کس : نهاد 2- داناتر : مسند ، نه دانا تر  آن

 کس : آن کس داناتر نیست. بیت دارای چهار جمله است.  آرایه ی تکرار دارد. واج آرایی دارد.

**

 معنا و مفهوم

: هرکسی که ارجمند است و مقام بلندی دارد به معنای دانا بودن او نیست ولی هرکسی که دانا باشد،

 مقام و منزلت او بالا است. * نبینی ز شاهان که بر تخت گاه / ز دانندگان باز جویند راه ؟ ۱- نبینی :

 نمی بینی ۲-  ز : مخفّف از است.۳- شاهان : متمّم ۴- تخت گاه :  جایگاه مخصوص که پادشا هان بر آن

 می نشینند. منظور تخت پادشاهی است. پسوند ( گاه ) پسوند مکان است.  ۵ -دانندگان : صفت

 جانشین اسم به معنی افرادِدانا و نقش دستوری آن متمّم است. ۶- باز جویند راه : راه و روش درست

 زندگی کردن را می آموزند.  ** معنا و مفهوم : مگر نمی بینی پادشاهان ، راه و رسم درست زندگی

کردن را از افراد دانا و خردمند می پرسند ؟   *  اگر چه بمانند دیر و دراز /  به دانا بُوَد شان ؛ همیشه نیاز

۱-  اگر چه : حرف پیوند ۲-  دیر و دراز : قید   ۳-  همیشه : قید زمان ۴-  شان : ضمیر شخصی پیوسته ،

 سوم شخص جمع، مضاف علیه نیاز ؛ یعنی ، نیازشان همیشه به دانا است.  ۵- دانا : صفت فاعلی و

 نقش مسندی دارد. **  معنا و مفهوم :  پادشاهان در تمام دوره ی حکومت خود به  تجربه افراد دانا نیاز

 مندبودند. * نگهبان گنجی تو از دشمنان / وُدانش نگهبان تو جاودان ۱-  نگهبان گنجی : نگهبان گنج

هستی ، پسوند ( ی ) فعل اسنادی است.  ۲- دشمنان : متمّم . بیت دارای آرایه ی تکرار و واج آرایی

است.  مصراع دوم سبک خراسانی داردو  واژه ها شکل کهنکی و لهجه ای دارند. **  معنا و مفهوم :تو

 نگهبان گنج هستی امّا دانش، حافظ و نگهبان  توست. *  به دانش شود مرد، پرهیزگار / چنین گفت آن

 بِخرد هوشیار ۱- دانش : اسم مصدر ، نقش آن متمّم است . ۲-  مرد : نهاد ، منظور از مرد، مطلق همه

 ی انسان ها است.     آن بخرد هوشیار : گروه نهادی 3- پرهیز گار : صفت فاعلی ( بن مضارع + گار )

 نقش دستوری آن مسند است. ** معنا و مفهوم : دانش اندوزی سبب پاکدامنی انسان می شود و چه

 زیبا  دانایان گفته اند ! : * که دانش ز تنگی پناه آورد / چو بیراه گردی به راه آورد.  ۱-  دانش : اسم مصدر

 درنقش نهادی است. ۲- تنگی : سختی  ، روز های سخت ، تنگ داشتن سخت گرفتن  تنگ شدن

 نفس : کنایه دارد به معنی به سختی افتادن، بسیار مضطرب و پریشان شدن  ۳- پناه آورد : پناه دهنده

 است.  ۴- چو بیراه گردی :  اگر دچار لغزش و گناه شوی یا مسیر درست را باز نشناسی. ۵- به راه آورد:

 کنایه از این راه درست را به تو نشان می دهد. ** معنا و مفهوم : دانش در دوران سختی پناه دهنده ی

 توست و راه درست و منطقی را به تو نشان می دهد.

                                             ******

 علم، بال است مرغ جانت را / بر سپهر او برد روانت را ۱-  علم : نهاد  ۲- بال : مسند ۳- مرغ جانت را :

 حرف ( را ) در دستور تاریخی به معنای ( برای ) است. برای مرغ جان تو . بنابراین  مرغ : متمّم است 

 جان : مضاف علیه و ضمیر ( ت ) در جانت  مضاف علیه است.  نکته : در مصراع اوّل دو تشبیه وجود دارد.

 ابتدا شاعر  روح انسان را به پرنده تشبیه کرده و سپس دانش را هم چون بالِ این پرنده  می داند.   بین

واژه های بال و مرغ تناسب وجود دارد.  ۴- سپهر : آسمان ، متمّم  قیدی در مفهوم مکان است. ۵- او

 ضمیر شخصی جدا ، مرجع ضمیر برای غیر عاقل آمده که همان علم است. ۶- روان : مفعول و ضمیر

( ت ) در روانت نقش مضاف علیه دارد.  ** معنا و مفهوم : دانش  برای روح تو هم چون بالی است که او

 را به بالاترین درجه ی معنویّت می رساند.   *  دلِ بی علم ، چشم بی نورست / مرد نادان ز مردمی دور

 است. ۱-  دل : نهاد   ۲- بی : حرف اضافه به معنی بدون  ۳-  چشم : مسند ۴- بی نور : صفت برای

چشم 5-  مرد نادان : گروه نهادی   ۶- ز مردمی : از انسانیّت ، از انسان بودن  ۷-  دور : مسند ۸- است:

 فعل اسنادی   نکته  : بین واژه های دور و نور جناس ناقص اختلافی دیده می شود. بین واژه های چشم

 و نور تناسب دیده می شود. مصراع اوّل تشبیه مرکّب دارد. دل به چشم و بی علم با بی نور  همانند

شده است.ولی دراصل یک تشبیه است.  ** معنا و مفهوم : دلی که از دانش به دور باشد، همچون

چشمی است که نور ندارد، فرد نادان از انسانیّت به دور است.  * نیست آب حیات جز دانش / نیست

باب نجات جز دانش ۱- نیست :به معنی وجود ندارد، فعل ناگذر است.۲- آب حیات :زندگی جاودانه ۳-

جز : حرف اضافه و دانش متمّم است. ۴-  با ب نجات : راه نجات، راه رستگاری ** معنا و مفهوم :  دانش

 مایه ی زندگی جاودانه و راه رستگاری و سعادتمندی است .  * دل شود گر به علم ، بیننده / راه جوید به

 آفریننده   ۱- گر : حرف پیوند در مفهوم شرط ۲-  بیننده : صفت فاعلی ( بن مضارع + نده ) در نقش

مسند است. ۴-  دل : نهاد۵-  شود : در معنای بشود ، مضارع التزامی است، زیرا جمله مفهوم شرط

 دارد.۶- راه : مفعول  ۷-  جوید : می جوید ، مضارع اخباری ۸- آفرییننده : متمّم ** معنا و مفهوم : دل اگر

 به کمک علم بینا شود، راه رسیدن به خدا را می یابد. * آن چه در علم بیش می یابد / دانش ذات

خویش می باید. ۱-  می باید : از مصدر بایستن و مصدر ناقص است.  ۲- دانش ذات خویش :  به معنی

 خویشتن شناسی است و یک ترکیب اضافی است.  نکته :  این بیت  با حدیث  " مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد

 عَرَف ربَّه "  تناسب معنایی دارد. هرکسی که خود را بشناسد،به درستی که خدایش را خواهد شناخت.

  **  معنا و مفهوم : آن چه که در آداب دانش اندوزی لازم است ، این است که اوّل باید خود را بشناسی.

  ب-  بخش دانش های ادبی  * بو شکور بلخی : شاعر خرد مند و آگاه قرن چهارم هجری قمری. کودکی

این شاعر با ایّام سال -خوردگی رودکی سمرقندی و دوران کهولت ( پیری ) وی با جوانی فردوسی توسی

 مصادف بوده است. از نظر فکر و زبان و جلوه های شعری هم، بو شکور حدّ واسط رودکی و فردوسی به

شمار می رود. وی مثنوی سر -شار از اندرز و حکمتِ آفرین نامه را به نظم در آورد.  نکته طلایی :  محور

فکری شاعران عصر سامانی بر پایه ی خرد و دانش است. سادگی لفظ و آسانی معنی شیوه ی بیان

شاعران این دوره است.  موضوعات شعری ، گذشته از وصف طبیعت ، بیش تر ستایش ، پند و اندرز بوده

است.                                       ******     

 اوحدی مراغه ای :  شاعر عارف قرن هشتم که به سبب ولادت در مراغه، به مراغه ای و به سبب

سکونت در اصفهان به اصفهانی مشهور است. اوحدی قسمت آخر عمر خود را در آذر با یجان به سر برده

و در آن جا مثنوی "  جام جم "  را سروده است. وی دیوانی شامل قصاید،غز لیّات و رباعیّات دارد. پ –

بخش دستور زبان فارسی  بی :  ( بی ) گاهی پیشوند صفت ساز است و اسم بعد از خود را تبدیل به

صفت می کند. مانند : بی هنر ، بی ادب ، بی معرفت و ...   انسانِ بی هنر        فردِ بی عقل

بی : ( بی ) اگر به معنی (بدون )باشد، حرف اضافه است و کلمه ی بعد از خود را متمّم می کند. مثال ۱

:  او بی کتاب وارد کلاس شد.    مثال ۲:  او بی شال و کلاه به مدرسه می رود.


  نکات کلیدی درس ششم/ سال سوم  الف – بخش لغت ، مفاهیم ، اصطلاحات و نکات دستوری 1- در

اطراف فلان شهر ، درختی بود : فلان ( صفت مبهم )  بود (  فعل غیر اسنادی ؛ به معنی وجود داشت. )

 2-  بسیار آمدندی : زیاد رفت و آمد می کردند. پسوند ( ی ) در فعل آمدندی نشانه ی استمرار است.  3-

 صیّاد دام نهاد:دام پهن کرد، دام گذاشت.4-  به هر جانب برای احتیاط چشم می انداخت : جهت مراقبتِ

 خود به هر طرف نگاه می کرد. 5-  ناگاه نظر به گربه افکند : ناگهان  به گربه نگاه کرد. 6- سوی درخت

التفاتی نمود :  به درخت توجّه کرد. 7-  بترسید : ماضی ساده ی تاکیدی ، در قدیم این فعل به معنی

اندیشه کردن بود8-  باز گردم : از مصدر باز گشتن ، فعل پیش وندی است. 9-  در بلا ها و انواع آفت، باز

است. :مشکلات و سختی ها زیاد است. 10-هیچ پناهی مرا بِه از سایه ی عقل و هیچ کس دستگیر تر

 از سالار خرد نیست. :  هیچ پناه دهنده و کمک رسانی جزء عقل برای من نیست.11-  مقرون به ابواب

 بلا : سختی ها و مشکلات زیادی است مقرون :  نزدیک به هم ،به هم پیوسته  12- بر خرد و فراست تو

 پوشیده نیست :  زیرک و خردمند هستی. 13- براثر من : به دنبال من 14-  این ملاطفت بپذیر : این

لطف و محبّتم را قبول کن. 15-  فرج یابی : آزاد شوی 16- عاقل در مهمّات، توقّف جایز نشمرد : شخص

خردمند در انجام کار های مهم درنگ نمی کند.   17-  سخن تو، به حق می ماند . : گفتار تو درست و

منطقی است.  18- امید دارم که هر دو را به یُمن آن ، خلاص پیدا آید. :  امیدوارم که هر دو ی ما به برکت

 این دوستی نجات پیدا کنیم.  19-  یُمن : برکت ، مبارکی خیر ، خجستگی 20-  گربه او را گرم بپرسید :

گربه صمیمانه با او احوال پرسی کرد. 21-  بنده ها بریدن گرفت : بند ها را پاره کرد. 22- زود ملول شدی

خسته شدی 23-مگر نیّت بدل کردی ؟  آیا قصد و هدفت را عوض کردی ؟ 24- سوگند دروغ ،

 عمر و اساس زندگی ، زود با خلل کند :قسم دروغ اساس و پایه ی زندگی را باطل می کند. ( ازبین می

 برد )   25-   باید شناخت : باید دانست 26-  بر حاجت خویش پیروز آمدی : به هدفت رسیدی ،نیازت را

برطرف کردی.  27-  خلاص : رهایی ، آزاد ی 28-  با خلل :  فساد و تباهی  * هرکس که در وفای تو

سوگند بشکند / پشت و دلش به زخم حوادث شکسته باد هرکسی که  پیمان شکنی کند، از تنبیه

حوادث روزگار درامان نخواهد ماند.  29- عقده : گره ، بند  30- عمده بود : مهم بود، اساسی بود.  31- 

 قیام  می نمایم : انجام می دهم ، می پذیرم  32- ضمان : عهد پیمان  33-  پای کشان : لنگ لنگان 34

-  آن عقده ببرید : آن گره را پاره کرد.   ب – بخش دانش های ادبی  * فابل چیست ؟  در ادبیّات همه ی

 ملّت ها ، داستان هایی وجود دارد که قهرمان آن ها، حیوانات هستند. دراین داستان ، حیوانات  ، رفتار

 ، گفتار و شخصیّت های هم چون انسان دارند و در حقیقت نماینده ی شخصیّت های انسانی در

داستان ها هستند؛ به این گونه داستان ها، داستان حیوانات یا فابل گفته می گویند.  کلیله و دمنه ،

 مرزبان نامه و موش و گربه عبید زاکانی مشهور ترین فابل های ادبیّات- فارسی هستند.*

کلیله و دمنه :  اصل کتاب هندی است. نویسنده ی اصلی آن "  دابشلیم هندی " است.  به دستور

 انوشیروان  توسّط " برزویه ی طبیب " به ایران آورده شد.  در قرن دوم "   ابن مقفّع "  آن را به عربی

ترجمه کرد . در قرن ششم ، " ابو المعالی نصراللّه منشی" ، دبیر بهرام شاه غزنوی، کلیله ی ابن مقفّع

را با نثری زیبا و فصیح به فارسی ترجمه کرد. وی از خود هم چیز هایی برآن افزود و آن را کلیله و دمنه ی

بهرام شاهی گذاشت. موضوع کتاب تمثیل ها و داستان هایی است از زبان حیوانات . چون دو فصل این

کتاب در باره ی ماجرای دو شغال به نام های "کلیله و دمنه "  است به  همین نام ، نقل می شود. اسم

 اصلی این کتا ب  " پنج تنتره " است. کتاب کلیله و دمنه در قرن چهارم توسّط " رودکی سمر قندی " به

 نظم کشیده شد.  مرز بان نامه :  در اواخر قرن چهارم شخصی به نام " مرزبان بن رستم "کتابی به

شیوه ی کلیله و دمنه فراهم آورد که مشتمل بر داستان ها و تمثیل های پند آموز از زبان جانوران بود.

 اصل این کتاب به زبان طبری  ( گویش مازندران قدیم ) نوشته شده بود و بعد ها یکی از دانشوران عراق

 عجم به نام"سعد الدّین  وراوینی " آن را به فارسی ترجمه کرد. این کتاب مشتمل بر نُه ( 9 ) باب و یک

 مقدمه است. نثر آن « بسیار مصنوع ( پیچیده و فنی ) است.  *

 مثنوی ( دو گانی ) :به قالب شعری

گفته می شود که هر بیت آن قافیه ی جدا گانه داشته باشد.                     

---------------  +          ------------ --- +                

--------------- ×           --------------- ×                          

--------------- #           ---------------- #

 نکته  : چون امکان نو یا تازه کردن قافیه در این قالب وجود دارد، بنا براین مثنوی مناسب ترین قالب برای

 سرودن منظومه های بلند است.  مثنوی  یک قالب ایرانی است و در همه ی دوره ها وجود داشته است.

 نکته  :  مثنوی از نظر درون  مایه ( موضوع ) به انواع زیر تقسیم می شود. 1-  حماسی : شاهنامه

 فردوسی 2- اخلاقی : بوستان سعدی 3-  عرفانی : مثنوی معنوی مولوی   ،  حدیقه ی سنایی ،

  منطق الطیر عطّار نیشابوری -عاشقانه : لیلی و مجنون  و خسرو شیرین نظامی گنجوی 5 - تاریخی :

 اسکندر نامه ی نظامی  نکته  : فردوسی ، اسدی تو سی ، نظامی ، عطّار ، سنایی ، سعدی ، مولوی

و جامی از مثنوی سرایان مشهور ادبیّات ِ گذشته ( سنّتی ) هستند.  نکته  : پروین اعتصامی  و شهریار

 از مثنوی گویان معاصرند.   نکته  :  " کلیله و دمنه ی منظوم رودکی " و " آفرین نامه " بو شکور بلخی از

 اوّلین مثنوی های شعر فارسی  است.   *  ادبیّات تعلیمی : ادبیّاتی است که درون مایه ی آن موعظه ،

پند و اندرز است.  هدف این نوع ادبیّات رسیدن به سعادت و زندگی بهتر است. نام دیگر این  ادبیّات ،

ادبیّات اندرزی است. نکته طلایی :  مواعظ و اندرزها در شعر ، گاه به شیوه ی غیر مستقیم در قالب

 داستان و حکایت ها در قالب مثنوی نمودار می شود امّا مفاهیم تعلیمی به طور مستقیم در قالب های

 شعری قطعه ، قصیده و غزل خود را نشان می دهد. پ – بخش دستور زبان فارسی نکته:نشانه

های استمرار در ماضی استمراری عبارتند از :1- می + فعل :می زدم ، می شنیدم 2- همی +

 فعل : همی زدم ، همی خوردم  3- فعل ( اوّل شخص مفرد و سوم شخص جمع ) + ی :   زرمی ( می

زدم )    آمدندی ( می آمدند ) نکته طلایی : گاهی فعل ماضی استمراری در گذشته با دو نشانه ی

 استمرار می آمد. می خوردمی همی زدمی نکته  : فعل های مانند : زدی ، خوردی ، دیدی ، بردی ،

شنیدی و ... اگر با نهاد ( تو ) بیاید، ماضی ساده است. مثال :تو درس خواندی. در صورتی که با نهاد

( او ) بیاید، ماضی استمراری است. او نامه نوشتی ( می نوشت )  او درس خواندی ( می خواند )

    نکات کلیدی درس هفتم/ سال سوم الف – بخش لغات ، اصطلاحات ، مفاهیم و نکات ادبی و

دستوری  روان خوانی ( ثَمرِ علم )  1-  ثَمر: نتیجه ، بهره ، میوه ، با ر 2-  تعلّم : یاد گرفتن  3- تعلیم : یاد

 دادن 4- به غایت دست تنگ بودم : در نهایت فقر زندگی می کردم 5-  بقّالی : از واژه ی بَقَل می آید. به

 معنی بُن شن ، حبوبات 6-  شبانگاه : به هنگام شب ، ( گاه ) پسوند زمان است.  7- نفع آن به تو عاید

 گردد : بهره ای از آن به تو برسد. 8-  گرِده نان : یک قرص نان 9-  ملامت : سرزنش  10-  دل تنگ شدم :

 ناراحت شدم 11- به جان آمدم : در نهایت رنج و سختی بودم.  12-  هیئت ژولیده : پریشان و آشفته 13

-  اعزار کرد : گرامی داشت.  14- رسول حاکم :  پیک ، پیام آور 15-  مرتّب کرده بودند. : آماده کرده

بودند.. 16-  تحفه : هدیه ، پیش کشی 17-  خلعت : لباسی گرانبها که بزرگی به کسی ببخشد. 18- 

 صواب : درست 19-  تفرّج : تماشاکردن ، تفریح کردن 20-  به خرسندی تمام : با رضایت کامل 21-  ناز و

 نعمت :  راحتی و آسودگی 22-  مقامات رفیع : مرتبه های بلند ، درجات بالا

                                                تماشای بهار

  بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار / خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار  1- بامداد : صبح زود   2- لیل :

 شب 3- نهار : روز   مصراع اوّل اشاره به صبح کاذب دارد. قسمتی از سپیده دم که  حدّ فاصل بین روشنی و

 تاریکی است. در اصطلاح می گویند: "  هوا گرگ و میش است. "  4- خوش : مسند  دیدن دامن صحرا و

 تماشای بهار خوش بود. یک جمله ی اِ سنادی است.  معنی و مفهوم :  به هنگام سپیده دم ، دیدن فصل بهار

 چه زیباست ! * آفرینش همه تنبیه خداوندِ دل است / دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار  1-  آفرینش : پدیده

 های خلقت ، این واژه اسم مصدر است. ( بن مضارع + ِ ش )  2-  ( همه ) در مصراع اوّل به معنی تماماً در

 مفهوم قید است.  3- تنبیه : آگاهی  4- خداوند ِدل : صاحب دل ،  عاشق ، دوست دار حقیقت 5-  دل ندارد :

 عاشق نیست ، بصیرت و آگاهی ندارد.  6- اقرار : بیان کردن  معنی و مفهوم : پدیده های خلقت ، آگاه کننده

 ی انسان های عاشق و خردمند است. هرکسی که زبان ستایشگری خداوند را نداشته باشد، عاشق

 نیست.   * این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود / هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار   1- این : صفت

 اشاره  2- همه : صفت مبهم 3-  نقشِ عجب : شگفتی های آفرینش  4-  در و دیوار وجود : منظور هستی و

 روزگار است.  5- هر که فکرت نکند : به دو صورت می توان معنی کرد. 1لف -  هرکسی که اندیشه نکند ب –

 هرکسی که به فکر تو نباشد. به نظر می رسد معنی  اوّل درست تر باشد. 6- نقش بود بر دیوار : کنایه از نابود

 شدن 7- در مصراع اوّل حذف فعل به قرینه ی معنوی وجود دارد. معنی و مفهوم :  کسی که با دیدن این همه 

 شگفتی  های آفرینش ، اندیشه و تفکّر نکند شایسته ی نابودی است.  *  کوه و دریا و درختان همه در تسبیح

 اند / نه همه مستمعی فهم کند این اسرار  1-  کوه و دریا و درختان : گروه نهادی  2-  همه : به معنی تماماً

  در مفهوم قید است.  در تسبیح : در ستایش مسند جمله است. در مصراع اوّل مسند به شکل متمّم آمده

 است. 3-  َ ند : هستند ، فعل اسنادی 4-  نه : منفی -   سازفعل است. نه همه مستمعی فهم کند : هر

 مستمعی فهم نکند. 5-  همه در مصراع دوم به معنی ( هر ) است و صفت مبهم است.  6- این : صفت اشاره

 7- اسرار : جمع سِر ، به معنی راز ها  معنی و مفهوم :  همه ی پدیده های خلقت خدا را ستایش می کنند و

 انسان های نادان این راز ها را درک نمی کنند.    * خبرت هست که مرغان سحر می گویند / آخر ای خفته

 سر از خواب جهالت بردار  1-   خبرت هست : آگاهی داری ؟ 2- مرغان سحر : بلبلان 3-  می گویند : مضارع

 اخباری 4-  خفته : صفت جانشین اسم ، به معنی انسان های بی خبر و نادان  5- سر از خواب جهالت بردار :

 آگاه باش، دانایی پیشه کن.6- بین واژه های خفته و خواب  تناسب وجود دارد.7- خواب جهالت: تشبیه بلیغ

 اضافی است.  جهالت به خواب تشبیه شده است.  8-  این بیت حسن تعلیل دارد.  

معنی و مفهوم : 

 آواز بلبلان و پرندگان به خاطر این است که تو از خواب جهالت دست بر داری.نکته:ابیات زیر با بیت های چهارم 

و پنجم تناسب معنایی دارد.1-  توحید گوی او نه بنی آدمند و بس/ هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد 

2- سحر گنجشکان در جیک جیکنند / به تسبیح خدای  لاشریکنند 3- گفتم : این شرط آدمیّت نیست / مرغ

 تسبیح گوی و ما خاموش   4- هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی که چرا همی کند نوحه گری 

 یعنی که نمودند در آیینه ی صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری *  تا کی آخر چو بنفشه ، سر غفلت در

 پیش / حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار  1-  تا کی آخر : گروه قیدی است. تا چه وقت ؟  2-  چو :

 حرف اضافه ، به معنی مثل و مانند 3- بنفشه : متمّم 4- بنفشه : نماد انسان غفلت زده است.  5- سر غفلت در

 پیش : در نادانی به سر بردن 6- حیف باشد. جمله اسنادی است. حیف ، مسند جمله است.7-  تو در خوابی

 : جمله اسنادی است.  در خوای : مسند به شکل متمّم  8-  نر گس بیدار. حذف فعل دارد. نرگس نماد انسان

 های آگاه و دانا 9- بین واژه های بنفشه و نرگس تناسب وجود دارد.  10- بین واژه های خواب و غفلت تناسب

 وجود دارد. نکته طلایی :  از میان گیاهان ، بنفشه در مقابل نور بی تفاوت است و هیچ احساسی ندارد. شاعر

  این گل را نماد انسان غفلت زده  می داند. امّا گلِ نرگس در مقابل نور حسّاس است و نماد انسان آگاه و بینا

 است.  منظور از نور : حقیقت و  آگاهی است. معنی و مفهوم :  مثل بنفشه در جست و جوی حقیقت بی

 تفاوت نباش و مثل گل نرگس بینا و حقیقت  جو باش.  *  که تواند که دهد میوه ی الوان از چوب ؟ / یا که داند

 که برآرد گل صد برگ از خار ؟   ۱-  در مصراع اوّل  ( که ) تواند؟ ضمیر پرسشی است.  ( که ) دهد . حرف پیوند

 وابسته ساز است.2-  الوان : رنگارنگ  3-  چوب : مجازاً به معنی شاخه است.  گل صد برگ : گل های فراوان

 رنگی 4- بین واژه های گل و خار تناسب و تضاد معنایی وجود دارد. بیت  استفهام انکاری دارد. معنی و مفهوم

 :   کسی غیر خدا نمی تواند میوه های رنگارنگ و گل های  فروان به وجود آورد.  * عقل ،حیران شود از خوشه

 ی زرّین عنب / فهم ، عاجز شود از حقّه ی یا قوت انار  1- عقل : نهاد   2- حیران : مسند 3-  شود : فعل

 اسنادی است. 4-  زرّین : صفت نسبی است. 5- عنب : انگور 6-  فهم : نهاد  7- عاجز : مسند  8-  حقّه : 

 ظرفی کوچک که در آن جواهر یا  چیز های دیگر نگه می دارند. یاقوت انار: منظور دانه های قرمز انار است. 

  معنی و مفهوم :  عقل و فهم از این همه شگفتی های خلقت  حیران و سر گشته می شوند و درک رسیدن

 به حقیقت را ندارند  * پاک و بی عیب خدایی که به تقدیر عزیز /  ماه و خورشید مسخّر کند و لیل و نهار1- پاک

 و بی عیب : بدون نقص 2- تقدیر : حکم  الهی  3-  مسخّر :  رام و مطیع ، به خدمت  گرفته شده  معنی و

 مفهوم :  خداوندی که به حکم و تقدیر خود بدون عیب و نقص ماه و خورشید و شب و روز را مطیع و رام خود

 کرده و در خدمت انسان قرار داده است.  * تا قیامت سخن اندر کرم و رحمت او /  همه گویند و یکی گفته

 نیاید ز هزا ر  1-   تا : حرف اضافه چون به معنی فاصله است. قیامت : متمّم قیدی  2-  در مصراع اوّل حذف فعل به

 قرینه ی معنوی دیده می شود. 3-  اندر : حرف اضافه 4- کرم و رحمت : گروه متمّمی   5- همه : ضمیر مبهم ،

 نقش دستوری آن نهاد است. 6- یکی گفته : گروه مفعو لی  7-  بین واژه های یکی و هزار : تضاد وجود دارد.

  معنی و مفهوم : لطف و محبّت خداوند همیشگی و جاودانه است و نمی توان یکی از هزاران نعمت های

 خداوند را سپاس گفت.  * نعمتت بار خدایا، ز عدد بیرون است / شکر اِنعام تو هر گز نکند شکر گزار  1-  نعمت

 : نهاد 2- ( ت ) ضمیر پیوسته نقش  دستوری آن  مضاف الیه است. 3-  ز عد بیرون است : فراوان است ،

 بی شمار است.4- بار خدایا ،  شبه جمله است. 5- شکر گزار : نهاد 6- شکر :  مفعول 7-  اِنعام : نعمت دادن

 8- تو : مضاف الیه 9- هرگز : قید  نکته  :  اَنعام : به معنی چهار پایان است. این واژه را با اِنعام اشتباه نگیریم.

  معنی و مفهوم : خداوندا ! نعمت هایت  بسیار فراوان است و هیچ کسی  زبان شکر گزاری از آن را ندارد.

  نکته  : ابیات زیر با بیت های  ده و یازده تناسب معنایی دارد. 1- فضل خدای را کِه تواند  شمار کرد / یا کیست

 آن که شکر یکی از هزار کرد ؟ 2-  از دست و زبان کِه برآید / کز عهده ی شکرش به در آید ؟ * سعدیا، راست

 رُوان گوی سعادت بردند / راستی کن که به منزل نرسد کج رفتار 1-  سعدیا ، : شبه جمله ، سعدی : منادا 2- 

 راست رُوان : انسان های صادق و حقیقت گو ، نهاد جمله است 3- گوی سعادت بردند : سعادت مند شدند.

 به موفّقیّت رسیدند.  4-  راستی کن : صادق باش ، درستکار باش 5-  منزل : مقصد ، هدف 6- کج رفتار :

 گمراه ، کسی که راه نادرست می رود.  معنی و مفهوم :  انسان های صادق ، راه درست و سعادت را می یابند و

 انسان گمراه هیچ گاه به مقصد و هدف خود نخواهد رسید.  ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی / این ره که تو

 می روی به ترکستان است.نکته:کعبه : نماد سعادت و ترکستان : نماد گمراهی و بدبختی است.  ب - بخش

 دانش های ادبی آیا می دانید که ؟ 1-یکی از گسترده ترین و دامنه ترین اقسام شعر در ادبیّات فارسی ، شعر

 تعلیمی است ؟ 2-  مادّه ی اصلی شعر تعلیمی علم ، اخلاق و هنر است ؟  3-  شعر تعلیمی در ادب فارسی

 از ادبیّات غرب وسیع تر است ؟ 4- قالب های شعری  مثنوی ، قصید ه ، غزل و قطعه دارای ادبیّات تعلیمی

 است ؟ 5- شعر های تعلیمی در قدیم بیش تر شامل سروده های اخلاقی ، مذهبی و عرفانی بوده است

 ولی از انقلاب مشروطیّت به بعد ، اشعار ی با درون مایه های سیاسی و اجتماعی و روان شناسی نیز در

 ردیف اشعار تعلیمی قرار گرفته اند؟  پ – بخش دستور زبان فارسی  تکواژ چیست ؟  به جزءِ معنی دار و بی

 معنی یک واژه "تکواژ " گویند. کتابخانه ( کتاب + خانه )  دو چرخه ( دو + چرخ + ه ) رنگارنگ ( رنگ + ا + رنگ

 )دانش ( دان + ِ ش )  گلسار ( گل + سار ) هنرمند ( هنر + مند ) بیمارستان ( بیمار + ستان ) قلم دان (

 قلم + دان ) نکته : به جزءِ معنی دار ، تکواژ آزاد یا تکو اژ مستقل گویند. دردمند (درد : تکواژ آزاد) گلاب(گل :

 تکواژ آزاد

 / آب : تکواژ آزاد )بیمارستان ( بیمار : تکواژ آزاد ) نکته : به جزءِ بی معنی تکواژ وابسته یا وند گویند.پوشه (ه :

 تکواژ وابسته ) خوراک ( اک : تکواژ وابسته ) نامرد : ( نا : تکواژ  وابسته )   گریان ( ان : تکواژ وابسته ) نکته :

  جایگاه تکواژ وابسته ( وند ) متغیّر است. *گاهی به اوّلِ یک تکواژ آزاد می آید که به آن – "پیش وند" گویند. 

 مانند :  هم درد ( هم ) بی ادب ( بی )  ناکس ( نا ) * گاهی به آخرِ تکواژ آزاد می آید که به آن" پسوند "

 گویند.  مانند : خورنده ( نده )  دیدن ( ن )  رفتار ( ار )  سازمان ( مان )  *گاهی بین دو تکواژِ آزاد می آید که

 به آن " میان وند " گویند.  مانند :  رفت و آمد ( و ) سراسر ( ا ) منبع:گروه ادبیات فارسی چناران    

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 10:39 ] [ گروه ادبیات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

امکانات وب
  • بک لینک
  • بازیچه